بديع الزمان فروزانفر
301
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
بسوى جنس خود مىشتابند و جذب جنسيت همچنان كه ميان انسانى با انسان ديگر وجود دارد ما بين انسان و معانى و اوصاف هم موجود است فى المثل يكى شاهنامهى فردوسى را مىخواند و شجاعت و دلاورى مىآموزد و آن چه به آيين و ساز جنگ ارتباط دارد مىپسندد و از بر مىكند و ديگرى نصايح و پندهاى حكيمانهى آن را بر مىگزيند و بر آن گونه سخن آفرين مىگويد زيرا انتخاب هر كس مناسب ذوق و سليقه و صورت نفسانى اوست و آن كشش درونى درين انتخاب ظاهر و ممثل مىشود . و مىتوانيم بگوييم كه حق و باطل مانند رگ آب شيرين و شور كه از زمين مىزهد در هر باطنى موجود است بدان جهت كه هر انسان مركب از جهت وجوب و امكان و عوامل كمال و نقص است و اين سنتى است الهى كه تا قيامت پايدار مىماند . نيكوان را هست ميراث از خوش آب * آن چه ميراث است أَوْرَثْنَا الْكِتابَ اشاره است به آيهى شريفه : ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا . ( فاطر ، آيهى 32 ) كه بگفتهى مفسرين مقصود از كتاب ، قرآن يا مطلق كتب سماوى است و وراثت بمعنى رسيدن به حكم است به بندگان گزيدهى حق و يا انتقال آن از امم پيشين به امت حضرت رسول اكرم ( ص ) و صوفيان مىگويند كه استحقاق وراثت مبتنى است بر اين كه وارث قرابت نسبى يا سببى با ميراث گذار داشته باشد و از اين اصل نتيجه مىگيرند كه مردان حق و اوليا فرزندان و پيوستگان روحانى و معنوى پيغمبراناند و اين ميراث ، معرفت و احكام الهى است كه صورت آن قرآن و ديگر كتب آسمانى است و اين وراثت ، استحقاق و شايستگى مظهريت و تحمل بار امانت معرفت است ، مولانا نيز بمعنى اخير توجه دارد چنان كه ابيات بعد ، اين احتمال را تاييد مىكند و بنا بر اين ، بيت مذكور را بدين صورت مىتوان توجيه كرد كه مردم نيك و صلحا از آب شيرين حكمت انبيا و معرفت الهى ارث مىبرند و اين وراثت بمناسبت جنسيت و اتصال معنوى